دل نوشته

مثل این که همه رفتن facebook

:v    :) 

راسته ؟؟؟؟ 

+ تاریخ | یکشنبه پانزدهم دی 1392ساعت | 1:57 نویسنده | محمد |

داغ دانشگاهمم بر دل بماند
حسرت یک روز خوب بر دل بماند
آنقدر تجدیدی و تجدیدی و تجدیدی است
خواب دانشگاه دیدن هم به من تجدیدی است
با خودم گویم چرا نالی ز خود
وقت یار است با تو ای بی خود ز خود
برخودت آیی و ببین زین حال کی
آیی از خواب زمستانی به وی
با تمام این دلم رازی نشذ
 حرف ها بر گوش من قاضی نشد
سر به پایین دارم و رویم سیاه
از درو فامیل و همسایه تباه

دوستای خوبم این شعر برای خودم صدق نمیکنه

+ تاریخ | سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392ساعت | 10:6 نویسنده | محمد |

در کف اسمم اسمت گم شده

اسم تو بر اسم من داخل شده

من قسم بر اسم گویم تو قسم برجان من

باک راهی نیست اندک چون قسم برجان من

جان من بر جان تو داخل شده

بر سرای دل دلت نائل شده

من به اسمت گویمو تو بر دلم

این قسم بر لحظه ها واجب شده

                             

                                   دوستدارشما عزیزای دل محمد

+ تاریخ | یکشنبه پانزدهم بهمن 1391ساعت | 0:24 نویسنده | محمد |

 من که شکستم به خزانان شدم

ساقی و مستانه و حیران شدم

 مست در این مملکت سیر آب 

 جامشرابم بشکست و سراب 

من که کمم از کمی ام نوش کن 

بر دو دلم پاره و مخدوش کن

باده ی مستان شوم ای روزگار 

من به کدامین شوم این سو نگار

+ تاریخ | شنبه بیست و پنجم شهریور 1391ساعت | 20:39 نویسنده | محمد |


این دل سیاه گشته . تارو تباه گشته

برسر درای قلبم نکبت خمار گشته

صاحب دلان کجایی بر ما چرا نیایی

این نکبت و سیاهی با من وصال گشته

من بی تو هیچم ای دل بی تو نهیفم ای دل

پس کی شود دباره باتو وصال و چاره

من آمدم به سویت بر سردرای رویت

با تو کنم عبادت بر خاستار عادت


+ تاریخ | سه شنبه بیستم تیر 1391ساعت | 0:28 نویسنده | محمد |

ای خدا یک سال گذشت ماه نشدم

مثل عشقای تو خالی به خودت راه نشدم

تو مثل ابر بهاری و منم بارونتم

تو مثل پنجره ها ومنم اون ناودونتم

ای خدا کاش که بودی کنار من

میشنیدم صدای تو صدای من

اما نیستی تو این عشقای غریب

عشقای نخواسته و دگر فریب

شاعری بد دردیه کاش که میشد توبه کنم

ساحل عشقو برات یه بار دیگه نو بکنم

صحبت از عشق اومدوعاشقیا شکوفه کرد

مثل اون روز که تورو دیدمو چشمام ریشه کرد

ای خدا چشمام ندید دلم دیدت

چشم دل داشتم و مستانه دیدت


+ تاریخ | شنبه ششم خرداد 1391ساعت | 13:12 نویسنده | محمد |

 

 

اي خالق من بر دو جهانت قسم ات ام

خود چاره ي دل كن به من از من قسم ات ام

از جور و جفا و گنه خويش شدم نيش

از وصف جمال و شرفت خويش شدم هيچ

بي شك نتوان گفت كه اي قاضي عالم

من خوبم و بد نيست در اين زمزمه حالم

اين اشگ بريزد ز زمين خار برآيد

 از جور و جفا و گنه خويش بر آيد

اي منجي عالم كمكم كن كمكم كن

اي عرش خيالم كمكم كن كمكم كن

اي وسوسه ي دل به سحر راه ندارم

اي گل به دو عالم به صفا راه ندارم

اي خوب نهايي به خدايي كنمت شكر

چون اولي و آخري ات نيست به من كفر

 

+ تاریخ | شنبه یکم بهمن 1390ساعت | 18:16 نویسنده | محمد |


اي واي خدايا چه كنم من چه كنم من

از درد من اي خود چه كنم من چه كنم من

اي ساقي مستان به جهان كام ندارم

من خود به جهانم چه كنم من چه كنم من

اي پاك دل من به خوشي راه ندارم

بي خود ز خودم من چه كنم من چه كنم من

من هيچ ندارم كه پناهم دهد هر كس

اي ساقي مستان چه كنم من چه كنم من

 

+ تاریخ | شنبه یکم بهمن 1390ساعت | 17:42 نویسنده | محمد |




عشق بر دل چون گره انداخته

بر دل من عشق . تور انداخته

بر صباي صبح عاشق گشته ام

چون نداي دل پريشان گشته ام

خود بسوزم گر نسوزد عشق من

عشق از جانم بدانم خود به من

عشق باشد چون كه دنيا گردد اين

گر نباشد سست گردد دين اين

 

 

+ تاریخ | شنبه یکم بهمن 1390ساعت | 17:1 نویسنده | محمد |

 

ای بهارمن  ناله ای سر ده

بر خزان دل چاره ای سر ده

برسرای دل اشگ لب ریز است

چون ندای دل بر دل آویز است

عشق ممکن هست با عبر رودی

سایه شب خیز است با نمک سودی

+ تاریخ | سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت | 18:54 نویسنده | محمد |